بابک مهدی زاده رحیمی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      آرمان پویش (Arman Pouyesh ) (وبلاگ آموزش زبان انگلیسی)
(پیشرفته 1- درس پانزدهم) نویسنده: بابک مهدی زاده رحیمی - ۱۳٩٤/٢/٢٩

پل ارتباطی من با شما.

با تکمیل فرم و ارسال آن، ایمیل شما در بانک اطلاعاتی این وبلاگ ثبت شده و از آخرین اخبار مرتبط از جمله زمان آپدیت مطالب آگاه می شوید.برای انتقال به صفحه ارسال فرم اینجا کلیک کنید

درصورتیکه فایل صوتی این جلسه رو نیاز داریدبه صفحه خرید سی دی مراجعه کنید

Conversation:

You know I have made a decision I am gonna join the army

Really you are gonna join the army? That's a big decision

I know it is I have thought about it for a long time and decided it’s time to do it

Well good luck

 

یادت می یاد من قرار بود یه کاری برات دست و پا کنم وقتی شما بیکاربودی؟

Do you remember I was supposed to create a job for you while you were jobless?

من همه چیز رو بهت توضیح می دم فقط می تونم روت حساب کنم همه چیز بین خودمون بمونه؟

I am explaining everything for you. Can I count on you to keep this matter under your hat?

دو ساعته دارم دنبالت می گردم چرا اینجا نشستی؟

Why are you sitting here? I have been looking for you two hours. 

تازه دوزاریم افتاد

My penny has just dropt

می دونی اون چرا همیشه اخرین نفر می یاد؟

Do you know why she always comes too late?

Don’t I know you from somewhere?

من نمی دونم به چه مناسبتی اینو برام خریدی ولی واقعا نظر لطفتونه

I don’t know on which occasion you have bought it for me

محبت کردین اینو گفتین

It is very kind of you to say that

من نمی دونم به چه مناسبتی اینو برام خریدی ولی واقعا نظر لطفتونه

I don’t know on which occasion you have bought it for me

محبت کردین اینو گفتین

It is very kind of you to say that

هفته بعد می رم ماموریت قول می دم زود برگردم می تونم روت حساب کنم اینجا رو بگردونی؟

I am going on a mission next week. I promise I will come back soon. Can I count on you to run here while I am not here?

حدس بزن دیروز کیو دیدم؟

Guess how I saw yesterday

نمی دونم راجب کی داری صحبت می کنی اسمش اشناست اما قیافش یادم نمی یاد

I don’t know who you are talking about. The name rings a bell but I can’t put the face to it

بهتره خونسردی خودتو حفظ کنی

You had better keep calm

دوساله دارم باهات زندگی می کنم اما نمی دونم اخلاقت به کی رفته

I have been living with you for two years but I don’t know who you have taken after?

رو چه حسابی با من اینجوری رفتار می کنی؟

What makes you treat me like this?

من پدرم در امد تا این پولو برات فراهم کردم

I had a devil of job to prepared this money for you

می تونم روت حساب کنم ماشینمو تا فردا برام امادش کنی؟

Can I count on you to make a car ready by tomorrow?

قول میدم یه روزی جبران کنم

I promise I will make up for you one day

I promise I will compensate for you one day

 از دست همکارم دلخورم همش به من گیر می ده تو اداره

I am very annoyed with my colleague. He is always picking on me 

من نمی دونم اگه انقد اذیت می کنه چرا در موردش با رئیست صحبت نمی کنی

I don’t understand if he bothers you so much why you don’t speak to boss about him?

چیکار کنم می دونی که من روم نمی شه

You know me. What shall I do .I haven’t got a cheek to do that

خبر رو شنیدن؟

Have you heard news?

نه چی شده؟

No, what is it?

دو روز به همکار من مهلت داده شده  تا ته توی این قضیه رو دربیاره

My colleague has been given two days opportunity in order to prove this matter

باور نکنیا این یه شایعست توی اداره پیچیده

Don’t believe it. It is a rumor going around the office

فک نمی کنی بهتر باشه جاتو عوض کنی اخه  بد شانسی می یاره این صندلی

Don’t you think you had better change your seat? This chair brings you bad luck

چقدر زمان زود می گذره یادش بخیر اون روزا

How times flys. Those were the days

از دست من دلخور می شین

You are gonna be annoyed with me

رو چه حسابی این حرف رو می زنین؟

What makes you say that?

کاری کردی؟

Have you done anything wrong?

یادت می یاد من قرار بود یه پارتی بازی بکنم تو اداره؟

Do you remember? I was supposed to pull up the string for you

باور کن من برات تلاشمو کردم

Honestly, I tried to

وقت کم اوردم دیگه چیکار کنم

I was short of time

بهتره بهش فکر نکنی اتفاقه دیگه می یوفته گذشته ها گذشته

You had better not think about it. This things happened. Let by gones be by gones

یعنی می خوای بگی از دست من دلخور نیستی

You mean to say you aren’t annoyed with me

خبرهای خوبی دارم

I have got some good news

یادت می یاد من دیشب گفتم پدرت می خواد اینجا بمونه

Do you remember I told you last night? Your father was gonna stay here

الان رئیس هیئت مدیره اینجا شده

He has been made a chairman of here

مبارکه خیلی خوشحالم این خبر رو می شنوم

Congratulations I am very happy to hear that

You mean to say, you are satisfy with this condition? ینی میخواین بگین که از این شرایط راضی هستین دیگه

Its just what the doctors orderدقیقا همون چیزیه که من میخواستم

Can I count on you to keep an eye on my car while I am in the shop? می تونم روت حساب کنم که چشمت به ماشین من باشه وقتی من دارم خرید می کنم

I will be happy if you can come خوشحال می شم اگه بتونی بیای

Don’t you play in the same team as my brother does?شما تو همون تیمی بازی نمیکنین که برادر منم بازی می کنه

You must have confused me with my mother. We are as like as two peas in the pod

I gotta leave here

Do you remember my brother was not on speaking terms with you?یادت میاد برادرم باهات قهر بود

I was supposed to act as a go between من قرار بود که پادرمیونی بکنم

I tried to but he wouldn’t comeتلاشمو کردم ولی اون نمیومد

She is always picking on me

Can you find it in your heart to fire me? دلت میاد که منو اخراج کنی

می شه یه لطفی درحق من بکنی؟

Could you do me a favor?

Have you heard the news? My sister has been proposedخبر رو شنیدی از خواهر من خواستگاری شده

I don’t believe it. Its neither rhyme nor reason   باور نمی کنم اون یه شعره

He can’t say a boo to a goose steel les to run the lifeشلوارشو نمیتونه بالا بکشه چه برسه به اینکه بخواد زندگی رو بگردونه

She is always getting on my nervesهمش رو اعصابمه      

می شه یه لطفی درحق من بکنی؟

Could you do me a favor?

چرا مقابله به مثل نمی کنی؟

If it bothers you so much, why don’t you react against her?

I suppose I should do it گمان می کنم باید این کارو بکنم

She has been laid up at the hospital and my hearts goes up to herبیمارستان بستری شده و دلم براش می سوزه

You had better watch your mouth بهتره حرف دهنتو بفهمی

I didn’t realized you were a guestاصلا متوجه نشدم که شما مهمونی

Why are you annoying with me. I haven’t done anything wrongچرا از من ناراحتین من کار بدی نکردم

با من کاری داشتین؟

Do you have any works me?

من تصمیم گرفتم خونه رو بفروشم

I have decided to sale the house

مادرم تصمیم گرفت برای همیشه از ایران بره

My mother decided to leave forever

من تصمیم گرفتم خونه رو به نام تو بکنم

I have decided to make the house over to you

من دوره قبل تصمیم گرفتم که این دوره رو دوباره تکرار کنم

I decided to repeat this term last course

تو چرا تصمیم داری چکو به نام من بنویسی

Why have you decided to make the check-out to me?

معلم تصمیم گرفته کلاسا رو روزای دوشنبه برگزار کنه

My teacher has decided to hold the class on Monday

متاسفانه چاره ای نیست من تصمیم گرفتم تا با یه شرکت خارجی قرارداد ببندم

Unfortunately there was no way out I decided to conclude the contract

شریکت چرا تصمیم گرفت قراردادو فسخ کنه؟

Why did your partner decide to terminate the contract?

به خاطر اینکه تو گوش اون نمی ره این مطالب

Because this matter

من تصمیم گرفتم از طریق سفارت ایران در دبی اقدام کنم

I have decided to take a measure in this respect by the united state embassy in Dubai

تو چرا تصمیم گرفتی طلاق بگیری؟

Why have you decided to get divorce?

به خاطر اینکه برادر من تا حالا به مشکل برخورده در زبان انگلیسی اون تصمیم گرفته که تو یه کلاس انگلیسی خوبی ثبت نام بکنه

Because my brother has already faced with a lot of problems in English he had decided to enroll in English class

من تصمیم گرفتم انگلیسیمو بهتر کنم

I have decided to improve my English

به خاطر اینکه این ترانه من توی دبی گل کرد من تصمیم گرفتم یک کنسرت توی دبی اجرا کنم

I have decided to perform the concert in Dubai because this song was a hit in Dubai last year

چرا برادرشما تصمیم گرفته سهامشو بفروشه؟

Why has your brother decided sale his stock?

من تصمیم گرفتم برای فصل جدید مربیگری این تیم رو بعهده بگیرم

I have decided to coach this team for the next season

متاسفانه من هیچ سر نخی ندارم به همین خاطر من تصمیم گرفتم این پرونده رو مختومه اعلام کنم

Unfortunately I haven’t got a clue that is why I have decided to keep quiet

ما بچمون نمی شه من تصمیم گرفتم یه بچه به حضانت بگیرم

We can’t have a baby that is why I have decided to adopt a baby

میدونی من یه تصمیمی گرفتم

You know I have made a decision

من دیشب یه تصمیمی گرفتم

I made a decision last year

پدرمن به تصمیمی گرفت

My father made a decision

پدر من به خاطر تو یه تصمیمی گرفته

My father has made a decision for your sake

من تصمیمو گرفتم

I have made up my mind

من یه تصمیمی گرفتم

I have made a decision

شوهر من یه تصمیمشو گرفته ولی قول می دی که بین خودمون بمونه

My husband has made up his mind do you promise you will keep on your hat

تصمیمتو گرفتی؟

Have you made up your mind?

من تصمیممو گرفتم سعی نکن منصرفم کنی

I have made up my mind don’t try dissuade me

گرامر : بعد از decide  باید تصمیمی را که گرفته شده بیان کرد ولی make up my mind  و made a decision  جملات کامل هستند و بعد از ان نیازی به گفتن تصمیم نیست.

 

پدرم برای من خیلی زحمت کشیده من یه تصمیمی گرفتم می خوام اونو با یه مهمونی قافلگیر کنم

My father has strived for me a lot and I have made a decision I am gonna surprise him with the party

می خوای چیکار کنی؟

What are you gonna do?

تو چرا تصمیمتو گرفتی

Why have you made of your mind?

این کار از رونق افتاده

This business is very sick

Pretty (حسابی) از خانواده very است و بعد از ان صفت می اید.

من حسابی خستم

I am pretty tired

دخل و خرجم با هم جور در نمیاد

I can't make anything both end meet

من می خوام اضافه کاری کنم از حالا به بعد

I am gonna work over time from now on

می خوام بزارم موهام برای عروسی بلند بشه

I am gonna leave my hair long

دو جور بزار داریم برای جاندار با let  و برای غیرجاندار با leave  بیان می شود .

اخه همه می گن بهم میاد

Everybody says it suit me

در رو باز بزار

Leave the door open

بزار درو باز کنم

Let me open the door

موبایلتو خاموش بزار

Leave your cellphone off

موبایلتو روشن بزار

Leave your cellphone on

بزار روشن کنم موبایلمو

Let me turn on the cellphone

بزار برقو روشن کنم

Let me turn on the light

برق رو روشن بزار

Leave the light on

زیاد سیگار می کشم می خوام ترکش کنم

I smoke cigarette a lot I am gonna give up smoking

مادرم یه تصمیمی گرفته

My mother has made a decision

می خواد سیبیل بزاره پدرم

 I am gonna grow a mustache

 من تصمیممو گرفتم

I have made up my mind

می خوام برکو از تو کلاس بردارم

I am gonna remove the break time in my class

تصمیم بزرگیه

That is a big decision

تصمیم خطرناکیه

That is a big danger

بهتره مراقب باشی

You had better be careful

تصمیم مهمیه

That is a important decision

انگاری تصمیم بزرگیه

It sounds a big decision

تو چرا این تصمیمو گرفتی؟

Why have you made this decision?

چه تصمیم بزرگی گرفتی واقعا

What a big decision you have made

این تصمیم چقدر مهمه که انقد اصرار داری روش

How important is this decision you have got strong feel about it

می خوام کلیمو پیوند کنم

I am gonna transplant my kidney

من یه تصمیمی گرفتم و می خوام از این طریق سورپرایزت کنم

I have made a decision I am gonna surprise you by it

می خوای چیکار کنی

What are you gonna do?

این فیلم برای جشنواره پارسال گل کرد و می خوام برای جشنواره برلین بفرستم

This was hit in the festival last year I am gonna send it for the berlin festival

تصمیم فوق العاده مهمیه

That’s important decision

خیلی وقته که به پدرت سر نزدم

I haven’t seen your father for a long time

یکی دیگر از علامت های ماضی نقلی کلمه خیلی وقته است .

من خیلی وقته خوردن این قرص هارو شروع کردم

I have started taking this tablet for a long time

متاسفانه خوب نشدم

Unfortunately I haven’t been cure yet

چرا جواب منو نمی دی من خیلی وقته برای مهاجرت اقدام کردم

Why don’t you tell me the answer I have for emigration long time

شما چند وقته دارین این کلاس ها رو می یاین؟

How long have you come this class?

من خیلی وقته ثبت نام کردم کی کلاس هارو برگزار می کنید؟

I have be roll here for a long time when are you hold in the class

پول پدرمو بهش برگردوندی؟

Have you pay back my father’s money

خیلی وقته ازش قرض گرفتیا

You have borrowed this money for a long time

خیلی وقته مادرتو ندیدم دلم براش تنگ شده

I haven’t seen your mother for a long time I have really miss her

کی می خوای منو ببری گردش خیلی وقته منو شام دعوت نکردی

When are you gonna take me on a cruise you haven’t invited me in out for a long time

ممکنه من از پس این کار برنیام برای اینکه خیلی وقته با این دستگاه کار نکردم

I might not cope with it I haven’t work with set for long time

شوهر من خیلی وقته فرانسه صحبت نکرده یادش رفته

My husband haven’t spoken France for a long time he has forgotten everything

خیلی وقته برای من اسپاگتی درست نکردیا

You haven’t cooked spaghetti for a long time

من خیلی وقته با این دوست پسرم بهم زدم

I have broken up with my boyfriend for a long time

داری سر به سرم می زاری ! خونه من رو ندیدی؟

You are pulling my leg haven’t seen my house

خیلی وقته اینجا اسباب کشی کردم

I have moved to here for a long time

خیلی وقته این دستگاه رو خریدم

I have bought it for a long time

چرا یه کاری برام دست و پا نمی کنی من خیلی وقته اینجا امدم

Why don’t you create a job for me? I have come here for long time

نکته :هر علامتی که برای ماضی نقلی باشد برای خانواده ان هم هست ماضی نقلی دوتا خانواده دارد(دوجور داریم) 1.ماضی نقلی ساده   2.ماضی نقلی استمراری

هر علامتی که جمله را ماضی نقلی بکند می تونه ماضی نقلی استمراری هم بکنه به شرطی که معنیشو بده

تا حالا اینجا کار کردم

I have already worked here

خیلی وقته مادرتو ندیدم

I haven’t seen your mother for the long time

خیلی وقته دارم دنبال مادرت می گردم

I have be looking my mother for long time

من خیلی وقته این قرص رو نخوردم نمی دونم بهش حساسم یا نه

I haven’t take this tablet for a long time I don’t know whether I am allergic to this tablet or not

خیلی وقته دارم تو این کلاسا شرکت می کنم

I have be attending this class for a long time

خیلی وقته مادرت یه زنگی بهم نزده

Your mother hasn’t called me for a long time

گرامر:خیلی وقته که علامت ماضی نقلی است خودش زیرمجموعه هم دارد .مثل : سالهاست /ماهاست..

ماهاست مادرتو ندیدم

I haven’t seen your mother for long time

خیلی وقته تو دریا شنا نکردم

I haven’t swum in the sea for long time

عمریه من خارج نرفتم

I haven’t gone abroad for donkey's year

خیلی وقته این فیلمو ندیدم

I haven’t seen this film for long time

خیلی وقته به این موضوع فکر کردم

I have thought this matter for a long time

خیلی وقته به این موضوع فکر می کنم

I have thought this matter for a long time

خیلی وقته ندیدمت (مشتاق دیدار)

I haven’t seen you for long time

Long time no see

چه عجب این طرفا

It's nice of you to put it in appearance

چرا این تصمیمو گرفتی

Why have you made this decision?

خیلی وقته به این موضوع فکر کردم و تصمیم گرفتم وقتشه این کارو انجام بدم

I have thought about it for a long time and decided it's time to do it

وقتشه

It’s time to do it

وقته شامه

It's time to eat dinner

وقتشه ازدواج کنیا

It's time to get married

وقت حرکته

It’s time to move on

وقتشه انگلیسیتو شروع کنی دیگه

It’s time to start English

وقتشه برای پسرت استین بالا بزنی

It’s time to pull up your socks for your son

وقتشه بچسبی به زندگیت

It’s time to put your bag into your life

وقتشه بچسبی به کارت

It’s time to put your bag into your job

وقتشه بچسبی به کلاسات

It’s time to put your bag into your class

وقتشه یه اقدامی بکنی

It’s time to take an action

وقتشه یه اقدامی بکن(اقدام قانونی)

It's time to take a measure

نمی تونم تحملت کنم

I can’t stand you

می خوام تجدید فراش کنم

I am gonna get married

خیلی وقته رو این مسئله فکر کردم و تصمیم گرفتم وقتشه از زندگیم لذت ببرم

I have thought about it for a long time and decided it’d time to enjoy my life

پدرت رو در میارم

I will screw you on the wall

من خیلی خوب تو این عکس افتادم

I have come out of this picture very well

A heavy shower it's soon over

تب تند زود عرق میکنه

 

 Mehran Mirzaei,Mehran mirzaee,Mehran Mirzaie,Mehran Myrzaiee,Mehran Mirzai

  نظرات ()
مطالب اخیر sdfdsa (پیشرفته 1- درس پانزدهم) gonna be- To be +supposed to-able to do(پیشرفته 1- درس چهاردهم) Can I rely on you(پیشرفته 1-درس سیزدهم) (پیشرفته 1-درس دوازدهم) (پیشرفته 1-درس یازدهم) (پیشرفته 1-درس دهم) (پیشرفته 1-درس نهم) (پیشرفته 1-درس هشتم) (پیشرفته 1-درس هفتم)
کلمات کلیدی وبلاگ مقدماتی (۱٩) پیشرفته 1 (۱٦)
دوستان من کامل ترین مجموعه سی دی های زبان مهران میرزایی پرتال زیگور طراح قالب